الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )
208
ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )
عَلى سَواءٍ . . . « 1 » ؛ تو نيز با حفظ عدل و دوستى عهد آنها را نقض كن . . . . و لهي بما تعدك من نزول البلاء بجسمك و النّقص في قوّتك أصدق و أوفى من أن يكذّبك أو تغرّك ؛ دنيا به وعده وعيدهايى كه به تو مىدهد از قبيل نزول بلا در اندامت و ورود نقص در نيروهايت راستگوتر و وفادارترست از اينكه با تو دروغ گفته و يا تو را مغرور گرداند . » إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ « 2 » ؛ محقّقا در مثل ، زندگانى دنيا به آبى ماند كه از آسمانها فروفرستاديم تا به آن باران انواع مختلف گياه زمين از آنچه آدميان و حيوانات تغذيه كنند برويد تا آنگاه كه زمين از خرّمى و سبزى به خود زيور بسته و آرايش كرده و مردمش خود را بر آن قادر و متصرف پندارند كه ناگهان فرمان ما به شب يا روز دررسد و آنهمه زيور زمين را درو كند و چنان خشك شود كه گويى ديروز در آن هيچ نبوده است اينگونه خدا آياتش را روشن براى اهل فكرت بيان مىكند . و لربّ ناصح لها عندك متّهم ، و صادق من خبرها مكذّب ؛ چهبسيار نصيحتكنندگان تو دربارهء دنيا ، كه آنان را متهم نموده ، و چه بسيار راستگويان كه از وضع دنيا به تو خبر داده آنها را دروغگو بشمرى . طبيعت و خوى آدمى اينچنين است كه اگر ناصح دلسوزى او را به چيزىكه بر خلاف ميل و خواسته اوست هشدار دهد ، وى را متهم كند و به نصيحتش گوش ندهد . فرستادگان قريش در تاريخ طبرى در ضمن وقايع غزوهء بدر آمده : مسلمانان پيش از روبهرو شدن
--> ( 1 ) . انفال ( 8 ) آيهء 58 . ( 2 ) . يونس ( 10 ) آيهء 24 .